واجد على خان

36

علم الأبدان ( فارسى )

و آن چنان باشد كه قدرى از خون طبعى با وى اميزد و طعم آن را بطعم خود مبدل گرداند دوم بلغم شور ست كه قدرى صفراى سوخته در وى آميزد و شوريت در ان پيدا كند و بلغم برنگ خود باشد و اين قسم بلغم در مزاج گرم‌ست و مائل‌ست بحرارت و يبوست سبب نمكينى آنست كه صفرا از حدت خود بعضى اجزاى بلغم را مىسوزد پس لذع در بلغم حاصل مىشود و آن به بلغم شور مسمىست سوم بلغم ترش و آن بلغمىست كه حرارت ضعيفه در وى اثر كند و اين قسم مائل بر برودت و يبوست‌ست و تحميض آن را چهار سبب‌ست يكى آنكه سوداى ترش در وى آميزد بقدرى كه طعم آن را ترش كند اما لون آن را تغير ندهد زيرا كه اگر تغير دهد از اقسام سودا باشد نه بلغم دوم آنكه حرارت غربيه قوىتر از حرارت غريزيه در بلغم شيرين راه يابد و آن را در جوش آرد و بدان سبب حرارت غريزيه بتحليل رود و حرارت غرييه بر وى استيلا كند و بلغم ترش گردد چنان كه در موسم گرما شيرهء ترش مىشوند سوم آنكه در بلغم شيرين برودت غلبه كند بر حرارت غريزيه پس حرارت ذاتيه او مقهور گردد و منطفى شود و بدان سبب حموضت در وى پديد آيد چنان كه خمر و ديگر عصارات ترش مىگردند در موسم سرما چهارم آنكه حرارت غريزيه ضعيفه عمل كند در بلغم تفه و نتواند كه آن را نضج دهد بواسطه احداث تحلل كه لازمهء حرارتست پس ترشى در ان پديد آيد همچون فواكه تفه كه از حرارت ضعيفه بنضج كامل نرسد و ترش گردد فائده بلغم ترش از دو وجه خالى نيست يكى آنكه شى غريب حامض كه سوداست در وى آميزد دوم آنكه با مرى كه داخل در نفس او باشد ترش گردد و آن حلوست يا تفه و سبب حموضت حلو با حرارت بود يا برودت و سبب تحميض تفه حرارت غريزيه باشد چهارم بلغم عفص ست يعنى زمخت و او آنست كه غالب آيد بران جوهر ارضى و اين قسم بلغم از كثيف‌ترين اصناف بلغم‌ست و حدوث آن بر دو وجه‌ست يكى آنكه سوداى عفص اعنى خام با وى آميزد و مزهء آن را تغير دهد و معلوم باد كه سودا تا كه خام‌ست زمخت مىباشد و بعد نضج ترش مىشود پس اگر سوداى خام در بلغم آميزد آن را نيز عفص مىسازد و اگر سوداى پخته با وى آميزد آن را نيز بمزه خود ترش گرداند دوم آنكه برودت شديد بر بلغم استيلا كند و مائيت آن را منجمد سازد و بدان سبب مستجيل به ارضيت شود و عفص گردد مانند فواكه نو پيدا كه هنوز حرارت ضعيفه كه باعث تحميض‌ست يا حرارت قويه كه باعث